
شب یلدا بود و تو بهم زنگ زدی!!! عجیب بود.. ج ندادم چون ندیدم... از وقتی که رفتی دیگه حواسم به گوشی نیس... میدونستم قرار نیس زنگ بخوره.. مهم نبود اگه هرکسی زنگ میزد چون تو نبودی... پس .. رفتم سمت گوشی.. تو بودی!!! دوباره زنگ زدی.. تمام تنم یخ کرد..داغ شد و انگار شروع کردم به ترک خوردن.. خندیدم.. یه سرمای وحشتناکی ته قلبم پیچید.. اونقدر خنک که انگار یه یه دستگاه مکش توش روشن کردن با درجه بالا.. تند تند میزد.. گوشیم رو دستم گرفتم..دیگه زنگ نزدی.به خودم گفتم " الهی بمیرم دید شب یلداست و من تنهام.. دلش نیومده بهم زنک زده.... پس یعنی با کسی نیست.. " با همین خیالات با زنگت حس کردم دار...
ادامه مطلب